نامه های مامان

یه خاطره تلخ

    هوووم! دارم پستای قبلی ام را بازخوانی میکنم! تعدادپستهایم درروزهای انتظاردارند زیادمیشوند.. این پست .. ادامه مطلب دارد.. یادمه وقتی داشتم برای بار دوم فرشتمو ازدست میدادم خونریزیم زیادشده بود..... همسری نبود..رفته بودماموریت ..یه شهرستانی که نیم ساعت بامافاصله داره وقتی به خونریزی افتادم ..به همسری گفتم بیا خونریزیم زیادشده .. اونم گفت من تابیام طول میکشه ..زنگ زد به خواهرزادش که ۲۵ سالشه واسمش حسینه بیچاره توآرایشگاه بود...وقتی اومددنبالم ..دیدمش خندم گرفت .. موهاشویه طرفشوزده بود...یه طرفشو نزده خیلی قیافش باحال شده بود..موهای ریز ریزم روشونه ها ویقه اش پر بود خووولاصه باون وضعیت اومد دنبالم...منو ومامانموبردبی...
30 آبان 1391

محبت خدا

سلام دوستای خوبم ... امیدوارم همیشه شادی مهمون دلتون ونورمهر خدای بزرگ درقلبهاتون درخشان باشه.. عزیزای دلم که سال های پیش به مراسم شیرخواره های حسینی رفتین..به امید اینکه سال بعدبا نی نی تون تواین مراسم شرکت کنین...ولی.. میدونم سخته..روزهای درآرزوبودن چیزی با خواسته ای ازخدا... ولی .. ولی..بیاین به حکمت خدا ایمان بیاریم بیاین با تمام وجود این روباورکنیم که کسی مثل خدا دانا نیست ..واون قادرمطلق هستش ..واگر چیزی روبهمون نمیده برای اینه که صلاح هرچیزروبهترمیدونه.. خداکسی هستش که ازمادربه بنده هاش مهربون تره.... یه مادروقتی نمیذاره  بچه اش  به کبریتی  دست بزنه  که نورودرخشش اون چشم بچش رو خیره کرده.. میدونه براش خطر داره.. الان بهش کب...
28 آبان 1391

حسین تشنه لب

  «حسين بيشتر از آب، تشنه‌ لبيك بود..... افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند.»   ...
27 آبان 1391

شیرخوارگان حسینی

سلام دوستای خوب خودم.. بچه ها بیاین امسال بااینکه بچه نداریم بریم همایش شیرخوارگان حسینی! بیاین بریم اونجا واسه همدیگه دعاکنیم... انجا وقتی باحسرت به بچه هایی نگاه میکنیم  که مادراشون لباسای حسینی تنشون کردن..... وقتی برای شش ماهه اباعبدالله گریه میکنیم شاید خدابه دل یکیمون نگاه کنه ..ودعاش مستحاب بشه.. شاید به لطف خدا امسال هممون مامان بشیم سال بعد با نی نی هامون بریم عزاداری امام حسین....     ...
26 آبان 1391

بهشت گمشده

سلام خدای خوبم... ای زیباترین نسیمی که ممکنه به صورت آدم  برخورد کنه و طراوت وامید رو بهش ببخشه. خدایی که اگه نبودی نمی دانم چگونه این همه دل تنگی راتاب می آوردم.. غرق درباران رحمت تودراین روزها ونفس کشیدن درخاک نم خورده ..تورا شکرمیکنم.. به خاطرهمه چیز..شکرت .. خدای نازنینم ...حالت چطوره؟ من به امید توزنده ام..به امیدمحبت تو ... ونمیدونم اگه روزی حاجتموبدی بازهم میام باهات حرف بزنم وبرات بنویسم.. یا همین که حاجت گرفتم دیگه دراینجاروتخته میکنم ودیگه باهات حرف نمیزنم حرف زدن تواین وب باتو..وبرای تو...نوشتن ..برام ازهرنمازودعاخوندنی شیرین تره..واین همه چیزه منه.. بعدازتوکه همه چیزمن هستی.. خوشا بحال انهایی که نیاز خودرابه توحس میک...
25 آبان 1391

[عنوان ندارد]

  اولین قطره باران پاییزی را که بر گونه هایت حس کردی ، نسیم بخشایش را با تمام وجودت لمس خواهی کرد . برای فرار از دلتنگی و دیدن بارش عشق الهی تا اولین باران صبر کن ؛ آنگاه حضور خدا را در قطره های باران احساس خواهی کرد و به آرامش خواهی رسید ... ...
23 آبان 1391

مامان الینای فرشته

خدایاشکرت... مامان الینای فرشته  دوباره بارداره ..   وب جدیدش به اسم انتظارشیرین  تولینکام هستش... ای خدای مهربوون شکرت که دوباره دل این مادردلشکسته روشاد کردی وبچه ای که ازش گرفته ای بود ی رودوباره بهش برگردوندی ...خدایا شکرت که به دعاهامون جواب دادی...چند وقت بود انقدخوشحال نشده بودم... خداروشکرکه یکی دیگه ازدوستامون ازلیست صف انتظارخط خورد ومامان شد... خدایا شکرت....فدات بشم خدای مهربوووونم....دوستت دارم ... این عکس الینای فرشته است که الان پیش خداست...قربون دل شکسته مادرش دوستت دارم فرشته کوچولو... خداروشکربرگشتی تودل مادرت   + پی نوشت: بعد این همه همدردی ..حتی رمزنداد عکس دخترش که تازه به دنیا آمده ببینم ..مهم ...
23 آبان 1391

یا حسین

سلام خدای مهربونم...خدای لطیف ترازابرهای سپید خدایی که هوای بنده هاتوداری وتنهاشون نمیذاری.. خداجونم تنها کسی که میشه ازش خواست تویی ... کسی که عاشقه کسیه وبهش نمیرسه وقتی میگه خدایا کمکم کن...توباید کاری  کنی تا دل معشوق نرم شه وعاشق بهش برسه کسی که قرض داره ازت میخواد تا کمکش کنی توباید دل بدهکارو نرم کنی تا بهش کمک بشه .....وهر مشکلی که گره ش به دست آدم ها بازمیشه ..دعا میکنیم که خدایا دل فلانی رونرم کن مشکلم حل بشه ولی خدایا! دردمریض ها وکسایی مثل من ودوستام که بچه دارنمیشیم وخودت ...وتنها خودت....باید درمان کنی خدایا تواگه نخوای مابه کی روبندازیم...خدایا کمکمون کن .. توباید بخواهی...خدای دلتنگم..به دادبنده ات برس چجوری ازت ب...
22 آبان 1391

اجابت..

بدان ، خدايي که گنج هاي آسمان و زمين در دست اوست ، به تو اجازه ي درخواست داده ، و اجابت آن را بر عهده گرفته است . هرگاه او را بخواني ، ندايت را ميشنود ، و چون با او راز دل گويي ، راز تو را ميداند ، پس حاجت خود را با او بگوي ، و آنچه در دل داري نزد او بازگوي ، غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح کن ، تا غم هاي تو را برطرف کند و در مشکلات تو را ياري رساند ... بخش 10 از نامه ي 31 نهج البلاغه ...
21 آبان 1391

خواب

دیشب داشتم خواب میدیم.. یه اتاق تاریک ترسناک... نمیدونم ازچی میترسیدم..طوری بود که میخواستم ازترس بمیرم میخواستم دادبزنم کمک بخوام...اماصدام درنمیومد....گفتم مامانموصداکنم اون هرجاباشه میدونه دردم چیه..؟؟؟ خواستم صداش کنم ..تمام زورخودمو جمع کردم..مامان ..مامان..لامصب این صدا کجاگیرکرده بود درنمی یومد.. ماااااااااااااااماااااااااااااااااان..ماااااااااااااااااامان..داشتم خفه میشدم..اشک امانمو بریده..بود که شنیدم کسی صدام میکنه.. زینب زینب...عزیزم چی شده...؟زینب...هیچ وقت انقدازبیدارشدنم خوشحال نشده بودم..دیدم همسری داره تکونم میده که خواب میدیدی.چراناله میکردی..خجالت کشیدم چرا باصدام بیدارش کردم..گفتم آره..ببخشید عزیزم..مرسی بیدارم کردی...
20 آبان 1391